...

استفاده همزمان از دو نیمکره مغز 💠 7 تمرین با تاثیرگذاری قطعی

افراد یا «چپ‌مغز» هستند یا «راست‌مغز»؛ باوری که سال‌ها بین مردم و در کتاب‌ها و رسانه‌های اجتماعی تکرار می‌شود. حتی گاهی آن را به جنسیت ربط می‌دهند که مثلا زن‌ها از نیم کره راست بیشتر استفاده می‌کنند یا مردها از بدو تولد چپ‌مغز هستند؛ اما آیا این موضوع از نظر علمی اثبات شده است؟

آیا می‌توان ارتباط بین دو نیمکره مغز را بهبود داد؟ آیا اتفاقات شگفت‌انگیزی که در نتیجۀ بهبود هماهنگی دو نیمکره‌ مغز رخ می‌دهد، آن‌طور که شنیده‌ایم واقعاً علمی و درست است، یا این هم یکی از افسانه‌های دنیای عصب‌شناسی است؟ و مهم‌تر از همه اینکه آیا این توانایی فقط موهبتی است که نوابغ با آن متولد می‌شوند، یا هر کسی می‌تواند با تمرین به آن دست یابد؟

در ادامه پاسخ این سوالات را خواهید یافت 🙂👇

نیمکره راست و چپ مغز چه وظایفی دارند؟

اگر مغز را به یک کارخانه تشبیه کنیم، هر نیمکره با وظایف خاص خود درگیر است. درست مانند واحد تولید و واحد مالی که وظایف یکسانی ندارند، اما برای رسیدن به یک هدف مشترک با یکدیگر در تعامل هستند. شناخت وظایف هر نیمکره دید عمیق‌تری نسبت به نحوه عملکرد مغز به ما می‌دهد.

مسئولیت نیمکره چپ مغز

نیمکره چپ مغز مجموعه‌ای از شبکه‌های عصبی تخصص‌یافته را در خود جای داده که در بسیاری افراد نقش برجسته‌تری در فرایندهای شناختی ایفا می‌کنند:

▪️ پردازش زبان
▪️ خواندن و نوشتن
▪️ تحلیل منطقی
▪️ استدلال ریاضی
▪️ پردازش ترتیبی اطلاعات

به عنوان مثال زمانی که یک معادله ریاضی را مرحله به مرحله حل می‌کنید، بخش زیادی از فعالیت مغزی در شبکه‌های سمت چپ مغز رخ می‌دهد. دانشمندان مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا (NIMH) نیز نشان داده‌اند که بسیاری از شبکه‌های مرتبط با زبان و کنترل حرکتی، در نیمکره چپ مغز تخصص بیشتری پیدا کرده‌اند.

مسئولیت نیمکره راست مغز

نیمکره راست مغز بیشتر در فعالیت‌های زیر نقش‌آفرینی می‌کند:

▪️ درک فضایی
▪️ تشخیص چهره
▪️ پردازش تصاویر
▪️ موسیقی
▪️ درک الگوها
▪️ تفسیر لحن و احساسات

برای مثال وقتی وارد یک شهر جدید می‌شوید و مسیرها را تشخیص می‌دهید، نیمکره راست نقش مهمی در تحلیل محیط اطراف دارد. همچنین هنگام تماشای یک نقاشی یا تشخیص احساسات موجود در چهره افراد، نیمکره راست فعال‌تر می‌شود.

آیا چپ مغزی و راست مغزی حقیقت دارد؟

من راست‌مغزم، برای همین خلاقم!

من چپ‌مغزم، برای همین در ریاضی قوی‌ترم!

این ایده سال‌ها در کتاب‌های موفقیت، دوره‌های آموزشی و حتی مدارس تکرار شده تا جایی‌که به یک باور عمومی تبدیل شده است اما تمام شواهد علمی دست رد به اثبات آن می‌زنند.

در علوم اعصاب مدرن، مدل «آدم‌های راست‌مغز و چپ‌مغز» موضوعیت ندارد و بیشتر فعالیت‌های پیچیده مغز با همکاری هر دو نیمکره انجام می‌شوند هرچند گاهی برخی کارکردها در یک نیمکره برجستگی بیشتری دارند. جالب‌تر اینکه یک مطالعه بزرگ روی بیش از ۱۰۰۰ اسکن مغزی هیچ شواهدی پیدا نکرد که افراد به طور کلی از یک نیم‌کره بیشتر از دیگری استفاده کنند. آنچه افراد موفق و خلاق را متمایز می‌کند، نه برتری یک نیم‌کره، بلکه هماهنگی بهتر بین هر دو نیم‌کره است. فعالیت‌هایی مثل یادگیری موسیقی، ورزش، حل مسئله، نقاشی و یادگیری مهارت‌های جدید می‌توانند این ارتباط را تقویت کرده و به افزایش خلاقیت، تمرکز و توانایی حل مسئله کمک کنند.

به این ترتیب با وجود رواج این باور که زنان راست‌مغزتر و مردان چپ‌مغزتر هستند، پژوهش‌های علوم اعصاب تاکنون شواهد قانع‌کننده‌ای برای تأیید این ادعا پیدا نکرده‌اند. تفاوت‌های مشاهده‌شده بیشتر به نوع فعالیت مغزی و شرایط آزمایش مربوط می‌شود تا برتری یک نیمکره در زنان یا مردان.

بین دو نیمکره مغز تقسیم وظایف اتفاق می‌افتد؟

یافته‌های علوم اعصاب نشان می‌دهد تخصصی بودن وظایف نیمکره‌های مغز به معنای استقلال کامل آن‌ها نیست. نیمکره راست و چپ مغز دو هم‌تیمی‌اند که هر کدام تخصص‌های خودشان را دارند. این دو با یک پل ارتباطی قدرتمند به نام «جسم پینه‌ای» به هم وصل شده‌اند و مدام بینشان اطلاعات ردوبدل می‌شود. جالب اینکه با وجود یک شکاف عمیق بین آن‌ها، آن‌قدر خوب با هم کار می‌کنند که معمولاً متوجه حضور این دو شریک پشت صحنه نمی‌شویم.

مهم‌ترین ساختار ارتباطی مغز، «کورپوس کالوزوم» یا جسم پینه‌ای است. این ساختار شامل بیش از ۲۰۰ میلیون رشته عصبی است که دو نیمکره را به هم متصل می‌کند. وظیفه اصلی آن انتقال سریع اطلاعات بین دو سمت مغز است.

برای مثال زبان عمدتاً در نیمکره چپ مغز پردازش می‌شود. اما درک احساسات موجود در گفتار به کمک نیمکره راست مغز صورت می‌گیرد. اگر دوست شما جمله «عالی بود!» را با طعنه بگوید، نیمکره چپ معنی لغوی جمله را درک می‌کند اما نیمکره راست تشخیص می‌دهد که منظور واقعی او احتمالاً برعکس است. بنابراین تقسیم وظایف ایت که مغز ما را به درکی پیشرفته که گاهی خود از دشواری آن بی اطلاعیم.

آیا از نظر علمی استفاده همزمان از دو نیمکره مغز ممکن است؟

سوال درست این است که «آیا اصلاً می‌شود از دونیمکره مغز به‌طور جداگانه استفاده کرد؟» واقعیت این است که دو نیمکره از طریق میلیون‌ها رشته عصبی مدام در حال تبادل اطلاعات هستند. به بیان دیگر، استفاده همزمان از دو نیمکره یک توانایی ویژه یا قابلیت خدادادی در نوابغ نیست؛ بلکه حالت پیش‌فرض مغز سالم است. تفاوت اصلی در این است که برخی افراد، به‌دلیل تمرین، تجربه یا سبک زندگی، هماهنگی مؤثرتری بین این دو بخش ایجاد می‌کنند و همین موضوع می‌تواند در خلاقیت، یادگیری و حل مسئله خودش را نشان دهد.

فرض کنید در حال نواختن پیانو هستید؛ در این فعالیت:

▪️ چشم‌ها نت‌ها را می‌خوانند
▪️ حافظه الگوهای موسیقی را بازیابی می‌کند
▪️ دست چپ و راست حرکات متفاوتی انجام می‌دهند
▪️ شنوایی صداها را تحلیل می‌کند
▪️ احساسات موسیقی پردازش می‌شوند

این حجم از پردازش توسط یک نیمکره قابل انجام نیست. به همین دلیل موسیقی یکی از بهترین نمونه‌های هماهنگی دو نیمکره مغز محسوب می‌شود.

پدیده مغز جانبی شده چه می‌گوید؟

جانبی‌شدن کارکردهای مغزی (Cerebral Lateralization) به پدیده‌ای در علوم اعصاب گفته می‌شود که در آن برخی فرایندهای شناختی در یکی از نیمکره‌های مغز برجستگی بیشتری پیدا می‌کنند. البته این به معنای انجام انحصاری یک وظیفه توسط یک نیمکره نیست؛ بلکه هر دو نیمکره تقریباً در تمام فعالیت‌های پیچیده ذهنی مشارکت دارند و تفاوت اصلی در میزان سهم و تخصص نسبی آن‌هاست. به بیان دیگر، مغز انسان بیشتر شبیه یک سامانه همکاری‌کننده است تا مجموعه‌ای از بخش‌های کاملاً مستقل.

پژوهشگران این پدیده را با استفاده از روش‌هایی مانند مطالعه بیماران دارای آسیب‌های مغزی، آزمون‌های عصب‌روان‌شناختی و تصویربرداری‌های پیشرفته‌ای مانند fMRI و PET شناسایی کرده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که جانبی‌شدن کارکردها تحت تأثیر ترکیبی از عوامل ژنتیکی، رشد عصبی و تجربه‌های محیطی شکل می‌گیرد. هرچند تفاوت‌های آماری محدودی میان جنسیت‌ها گزارش شده است، اما شواهد علمی نشان می‌دهد که جنسیت به‌تنهایی عامل تعیین‌کننده‌ای در غالب بودن یک نیمکره نیست.

همچنین آموزش و تمرین معمولاً باعث «فعال‌تر شدن» یا «تقویت ارتباطات عصبی» می‌شوند، نه اینکه یک نیمکره را به‌طور کامل جایگزین نیمکره دیگر کنند. امروزه بیشتر دانشمندان معتقدند آنچه عملکرد شناختی افراد را متمایز می‌کند، نه برتری یک نیمکره، بلکه کیفیت ارتباط و هماهنگی میان دو نیمکره از طریق شبکه‌های عصبی و ساختارهایی مانند جسم پینه‌ای (Corpus Callosum) است.

یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های جانبی‌شدن کارکردهای مغزی، پردازش زبان است. در بیشتر افراد، نواحی اصلی مرتبط با تولید و درک زبان در نیمکره چپ فعالیت برجسته‌تری دارند. با این حال، این به معنای بی‌نقش بودن نیمکره راست نیست؛ زیرا درک لحن، آهنگ گفتار و بسیاری از جنبه‌های ارتباطی همچنان به همکاری هر دو نیمکره وابسته است.

مزایای استفاده موثر از دو نیمکره مغز

از نظر علمی عبارت «استفاده همزمان از دو نیمکره مغز» کمی گمراه‌کننده است چون تقریباً همه ما هر روز و هر لحظه در حال انجام آن هستیم. چیزی که معمولاً منظور افراد است، در واقع «هماهنگی مؤثرتر» بین شبکه‌های مختلف مغز است، نه روشن کردن یک نیمکره خاموش!

مثلاً وقتی همزمان باید اطلاعات را تحلیل کنید، الگوها را ببینید، تصمیم بگیرید و خلاقیت به خرج دهید، بخش‌های بیشتری از مغز با ارتباط روان‌تر با هم کار می‌کنند. بنابراین موضوع اصلی این نیست که آیا از هر دو نیمکره استفاده می‌کنید یا نه؛ بلکه این است که مغز چقدر می‌تواند بین بخش‌های مختلف خودش ارتباط سریع، منعطف و کارآمد برقرار کند؟

افرادی که به این توانایی دست یافتند، در کنار خلاقیت و شهود، قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری منطقی نیز دارند و می‌توانند بین احساس و منطق تعادل برقرار کنند. از دیگر ویژگی‌های این افراد می‌توان به یادگیری سریع‌تر، حل مسئله بهتر، انعطاف‌پذیری ذهنی، تمرکز بالاتر و توانایی دیدن همزمان جزئیات و تصویر کلی اشاره کرد.

نشانه‌های ضعف هماهنگی بین دو نیمکره مغز

چیزی به نام «تست هماهنگی دو نیمکره مغز» وجود ندارد و نمی‌توان صرفاً با مشاهده یک یا دو علامت درباره عملکرد مغز قضاوت کرد. با این حال، برخی نشانه‌ها می‌توانند بیانگر ضعف نسبی در هماهنگی شبکه‌های شناختی، حرکتی و ادراکی باشند.

دشواری در تمرکز طولانی‌مدت

یکی از نشانه‌های ضعف ارتباط بین دو نیمکره مغز، ناتوانی در حفظ تمرکز روی یک فعالیت برای مدت زمان نسبتاً طولانی است. برای مثال ممکن است هنگام مطالعه یک فصل از کتاب، هر چند دقیقه یک‌بار حواس‌تان به تلفن همراه، صدای محیط یا افکار پراکنده جلب شود. در چنین شرایطی مغز برای حفظ توجه پایدار باید چندین شبکه عصبی مختلف را همزمان مدیریت کند؛ فرایندی که به هماهنگی مناسب بخش‌های مختلف مغز وابسته است.

البته این علامت به تنهایی نشان‌دهنده ضعف ارتباط دو نیمکره نیست و عواملی مانند کمبود خواب، استرس یا خستگی نیز می‌توانند در آن نقش داشته باشند.

یادگیری کندتر مهارت‌های جدید

افرادی که در یادگیری مهارت‌های جدید با دشواری روبه‌رو می‌شوند، گاهی در هماهنگ‌سازی اطلاعات مختلف نیز چالش دارند. فرض کنید برای اولین بار قصد یادگیری رانندگی را دارید، در این حالت باید:

▪️ به آینه‌ها توجه کنید
▪️ فاصله خودروها را بسنجید
▪️ قوانین رانندگی را به خاطر داشته باشید
▪️ همزمان فرمان، پدال‌ها و دنده را کنترل کنید

این حجم از پردازش همزمان نیازمند همکاری گسترده نواحی مختلف مغز است. به همین دلیل در هفته‌های اول یادگیری، بسیاری از افراد احساس می‌کنند مغزشان «بیش از حد درگیر» شده است

ضعف در هماهنگی حرکتی

گاهی نشانه‌های عدم هماهنگی دو نیمکره مغز در حرکات بدن دیده می‌شوند، برای مثال:

▪️ سختی در انجام حرکات دو دستی
▪️ ضعف در ورزش‌هایی که به هماهنگی بالا نیاز دارند
▪️ دشواری در نواختن ساز
▪️ مشکل در انجام همزمان چند حرکت متفاوت

به همین دلیل ورزشکاران حرفه‌ای، نوازندگان پیانو و درامرها معمولاً تمرین‌هایی انجام می‌دهند که هدف اصلی آن‌ها افزایش هماهنگی بین بخش‌های مختلف مغز و بدن است.

کاهش انعطاف‌پذیری ذهنی

آیا برایتان پیش آمده که روی یک راه‌حل اشتباه پافشاری کنید و نتوانید به گزینه‌های دیگر فکر کنید؟

یکی از ویژگی‌های مغز کارآمد، توانایی جابه‌جایی سریع بین روش‌های مختلف تفکر است. روان‌شناسان شناختی به این ویژگی «انعطاف‌پذیری شناختی» می‌گویند. افرادی که از انعطاف‌پذیری ذهنی بالاتری برخوردارند:

▪️ راحت‌تر ایده‌های جدید را می‌پذیرند
▪️ سریع‌تر راه‌حل‌های جایگزین پیدا می‌کنند
▪️ در شرایط جدید سازگاری بیشتری دارند

کاهش خلاقیت و حل مسئله

خلاقیت فقط به هنرمندان محدود نمی‌شود. حتی هنگام انتخاب یک مسیر جدید برای رسیدن به محل کار یا پیدا کردن راه‌حلی برای یک مشکل روزمره نیز از تفکر خلاق استفاده می‌کنیم. اگر فردی به‌سختی بتواند بین اطلاعات مختلف ارتباط برقرار کند یا از زاویه‌های متفاوت به یک مسئله نگاه کند، ممکن است در حل مسائل پیچیده و تولید ایده‌های جدید با چالش بیشتری مواجه شود.

استفاده از دو نیمکره مغز فقط مخصوص نوابغ است؟

این شاید مهم‌ترین نکته‌ای باشد که باید بدانید. بسیاری از افراد تصور می‌کنند هماهنگی بالای دو نیمکره مغز ویژگی ذاتی نوابغ، هنرمندان بزرگ یا افراد با بهره هوشی بسیار بالا است؛ در حالی که تحقیقات علوم اعصاب چنین چیزی را تأیید نمی‌کنند. مغز تقریباً همه انسان‌ها از قابلیتی به نام «انعطاف‌پذیری عصبی» یا Neuroplasticity برخوردار است؛ یعنی می‌تواند در طول زندگی ارتباطات عصبی جدید ایجاد کند و شبکه‌های موجود را تقویت کند.

به بیان ساده، همان‌طور که عضلات بدن با تمرین قوی‌تر می‌شوند، مغز نیز با تمرین‌های مناسب کارآمدتر می‌شود. البته هدف این نیست که یک‌شبه به انیشتین یا داوینچی تبدیل شوید. هدف این است که مغز شما بتواند هنگام یادگیری، حل مسئله، تمرکز یا انجام فعالیت‌های پیچیده، از ظرفیت بیشتری از شبکه‌های عصبی خود استفاده کند.

برای مثال یک نوازنده پیانو از روز اول توانایی اجرای قطعات پیچیده را ندارد. اما پس از ماه‌ها تمرین، مغز او یاد می‌گیرد اطلاعات حرکتی، شنیداری، دیداری و شناختی را بسیار سریع‌تر با یکدیگر ترکیب کند. این مهارتی اکتسابی است، نه یک استعداد جادویی!

7 تمرین برای هماهنگی بین دو نیمکره مغز

اگرچه هیچ تمرینی نمی‌تواند یک‌شبه ساختار مغز را تغییر دهد، اما پژوهش‌های علوم اعصاب نشان داده‌اند که برخی فعالیت‌ها به بهبود ارتباط و هماهنگی میان دو نیمکره مغز کمک می‌کنند. در ادامه با چند تمرین و فعالیت آشنا می‌شوید که اثرات آن‌ها در مطالعات مختلف بررسی شده و شواهد علمی از نقش آن‌ها در تقویت شبکه‌های عصبی و بهبود هماهنگی نیمکره‌های مغز حمایت می‌کند.

(تصویر)

1️⃣ یادگیری یک ساز موسیقی

موسیقی یکی از کامل‌ترین تمرین‌های ذهنی برای درگیر کردن هر دو نیمکره مغز محسوب می‌شود، چون هنگام نواختن ساز باید:

▪️ نت‌ها را ببینید
▪️ریتم را بشنوید
▪️حرکات دست‌ها را کنترل کنید
▪️اشتباهات خود را اصلاح کنید

به همین دلیل بسیاری از متخصصان علوم اعصاب، موسیقی را بهترین ورزش ذهنی برای مغز می‌دانند.

2️⃣ استفاده از دست غیر غالب

اگر راست‌دست هستید، گاهی مسواک زدن، کار با ماوس یا نوشتن چند کلمه کوتاه را با دست چپ امتحان کنید. این کار مغز را مجبور می‌کند مسیرهای عصبی جدیدی ایجاد کند و از الگوهای همیشگی فاصله بگیرد.

3️⃣ یادگیری یک زبان جدید

زبان‌آموزی فقط حفظ واژه‌ها نیست؛ مغز هنگام یادگیری زبان جدید باید:

▪️ واژه‌ها را ذخیره کند
▪️ ساختارهای گرامری را تحلیل کند
▪️ تلفظ‌ها را پردازش کند
▪️ معانی را درک کند

به همین دلیل یادگیری زبان از بهترین تمرین‌های شناختی شناخته می‌شود.

4️⃣ انجام تمرین‌های حرکتی متقاطع

منظور از حرکات متقاطع، فعالیت‌هایی است که در آن دست و پای مخالف همزمان حرکت می‌کنند، برای مثال:

▪️ راه رفتن تند همراه با حرکت هماهنگ دست‌ها
▪️ کراول معکوس
▪️ برخی حرکات هوازی
▪️ رقص

این تمرین‌ها مغز را وادار می‌کنند بخش‌های بیشتری را به‌صورت هماهنگ درگیر کند.

5️⃣ ترکیب فعالیت‌های منطقی و خلاقانه

یکی از بهترین تمرین‌ها این است که مغز را فقط در یک نوع فعالیت محدود نکنید، برای مثال:

▪️ اگر برنامه‌نویس هستید، طراحی یا نقاشی را امتحان کنید
▪️ اگر هنرمند هستید، گاهی معماهای منطقی حل کنید
▪️ اگر دانشجوی رشته فنی هستید، نوشتن داستان کوتاه را تجربه کنید

این کار باعث می‌شود مغز از الگوهای فکری متفاوت استفاده کند و انعطاف شناختی بیشتری به دست آورد.

6️⃣ ورزش منظم

شاید عجیب به نظر برسد، اما بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ورزش هوازی منظم یکی از مؤثرترین راه‌های بهبود عملکرد مغز است، فعالیت‌هایی مانند:

▪️ پیاده‌روی سریع
▪️ دویدن
▪️ دوچرخه‌سواری
▪️ شنا

این ورزش‌ها با افزایش جریان خون و اکسیژن‌رسانی به مغز، شرایط بهتری برای یادگیری و شکل‌گیری ارتباطات عصبی فراهم می‌کنند.

7️⃣ محاسبات ذهنی ریاضی

در میان فعالیت‌های مختلف، تمرین‌های ریاضی و به‌ویژه محاسبات ذهنی از مؤثرترین روش‌ها برای تقویت هماهنگی دو نیمکره مغز به شمار می‌روند. حل مسائل ریاضی معمولاً به‌طور همزمان به پردازش منطقی، حافظه کاری، توجه، تشخیص الگو و تجسم ذهنی نیاز دارد؛ فرایندهایی که توسط شبکه‌های گسترده‌ای در هر دو نیمکره پشتیبانی می‌شوند.

به همین دلیل پژوهشگران معتقدند فعالیت‌های ریاضی می‌توانند ارتباطات عصبی میان نواحی مختلف مغز را تقویت کرده و به افزایش کارایی همکاری بین دو نیمکره کمک کنند.

چالش؛ راز هماهنگی دو نیمکره مغز

اگر قرار باشد از تمام این مقاله فقط یک توصیه را به خاطر بسپارید، آن این است که مغز برای رشد به «چالش‌های جدید» نیاز دارد. هر زمان کاری را انجام دهید که شما را از حالت خودکار خارج کند، چه یادگیری یک ساز باشد، چه یک زبان جدید یا حتی محاسبات ذهنی ریاضی، در واقع مغز را وادار می‌کنید شبکه‌های عصبی تازه‌ای بسازد و هماهنگی بیشتری بین بخش‌های مختلف خود ایجاد کند.

یکی از چالش‌برانگیزترین دوره‌های آموزشی برای استفاده همزمان از دو نیمکره مغز، دوره محاسبات ذهنی استاد علی بیات موحد است که توسط خود ایشان طراحی شده و تکنیک‌های آن مورد تایید یونسکو هستند. تمرین‌های دوره بر پایه عملگرهای ریاضی و الگوهای پیشرفته ابداعی ایشان بنا شده‌اند تا به‌طور همزمان چندین فرایند شناختی و شبکه عصبی را درگیر کنند.

این دوره تلاش می‌کند از تمرین‌های ذهنی ریاضی برای افزایش تمرکز، سرعت پردازش ذهنی و بهبود ارتباط میان دو نیمکره مغز بهره بگیرد و شرکت‌کنندگان را در معرض چالش‌های ذهنی هدفمند و ساختاریافته قرار دهد. هر جلسه از این دوره با آزمون‌های منسجم و زمانبندی‌شده همراه است که یادگیری شما را در معرض امتحان می‌گذارد؛ بطوریکه خود شما به مرور زمان شاهد بهبود قدرت محاسبات ذهنی‌تان خواهید بود. شکی نیست که توانمندی استفاده همزمان از دو نیمکره مغز در سایر تصمیمات زندگی شما نیز نمود خواهد یافت.

در صورت تمایل، برای کسب اطلاعات بیشتر دربارۀ دوره جامع محسابات ذهنی از این صفحه بازدید کنید.

نویسنده:
مغزی که به چالش کشیده نشود به مرور به تکرار عادت می‌کند و ریاضی، تمرین اندیشیدن خارج از چارچوب است.